جمعه هفته قبل رفتیم قلعه دختر . کوهی با ارتفاع 3180 متر با قلعه ای نیمه مخروبه به همین نام در روی قله متعلق به دوره ساسانی ،مکانی برای روشن کردن آتش در زمان قدیم که دو کاربرد براش در نظر گرفتن آتشکده یا محلی برای دادن علامت با دود به فواصل خیلی دور کهاختلاف نظر وجود داره که کدوم درست تره . اسم اصلی اون هم قزل ماما یعنی قصر دخترک هستش که از سنگ ساروج ساخته شده .9 نفر افراد تیم بودیم که ساعت 6:30 از روستای آهار حرکت کردیم و ساعت 1 روی قله بودیم .

روستای آهار در اوایل طلوع آفتاب
خیلی خوب وعالی ، هوای آفتابی و بودن باد.زیبایی طبیعت بود که بچه ها میبلعیدن ! جای همتون خالی .
ساعت دوازده ظهر یه صدای مهیب و خوفناکی مثل انفجار شنیدیم. صدای بهمن ! اما خود بهمن تو دید ما نبود و ندیدیمش.
روی قله که بودیم در سمت غرب ما روستای بزرگ شهرستانک قرار داشت . خیلی بهمون نزدیک بویدم شاید حدود یک ساعت 


هوای ابری روی قله توچال در جنوب قلعه دختر
جاده ای از آهار به شهرستانک کشیده شده که هنوز نیمه کارست و رفت آمدی توش نمیشه و خاکی هستش.این جاده در تمامی طول مسیر زیر کوه با ما میومد . درست زیر قله گردنه آهار بشم قرار داره . ما هم از قله اومدیم پایین روی این گردنه واز اینجا از طریق جاده برگشتیم به سمت آهار . حدود 1 ساعت بعد به یه برکه آب با چند درخت بزرگ رسیدیم که چشمه ای در کنار ، برکه اون روپر می کرد .

چشمه آب در پایین جاده در کنار یه برکه
ما هم رفتیم پایین و ناهار رو اونجا خوردیم . جای با صفایی بود و آب چشمه هم گوارا و لذیذ . از سمت آهار اگه جاده رو به سمت شهرستانک بیاید 40 دقیقه ای میرسید . ساعت 5 به آهار رسیدیم و از کوچه پس کوچه های آهار به سمت میدون اصلی می رفتیم که سوارماشینها بشیم. در این کوچه ها هم گاهی انبار علوفه ها رو میدیدیم که بوی معطر و خیل خوبی ازشون میومد واقعا آدم مست میشد. بین خودمون بمونه ، ادم به گاو و گوسفندهایی که میخواستن این علوفه ها رو ببخورن حسودیش میشد !

بازگشت به آهاربه هنگام عصر
آقا برنامه خیلی خوبی بود هم کوهنوردی همایرانشناسی و تاریخی. راستی الان که دارم اینا رو مینویسم جمعه است ، ساعت 1 ظهر ، بچه ها باید روی قله آبک باشن احتمالا . قله آبک رو از طریق روستای میگونرفتن . من چون این هفته یکم خسته بودم و یکم هم بی پول شده بودم از شما چه پنهون نرفتم ، به جاش با رضا سجادی رفتم یکی از کوههاینزدیک خونمون رو که رضا بلد بود صعود کردیم البته دیروز یعنی پنج شنبه . واقعا کوه خوشگلی بود به اسم چین کلاغ .گزارش اون رو تا اواسط هفته می نویسم براتون .








راستی باشگاه یه اقدام جالب کرده که شاید تو عکسهای قبلی دیده باشید ، اونم پرچم گذاری مسیر صعود هستش که 2000 تا پرچم سفارش داده و اماده شده، پرچم قرمز رنگی که روش اسم و آدرس سایت چاپ شده. حدود 5 تا 10 پرچم رو حدودا تو هر برنامه تو فواصل مسیر صعود برنامه ها نصب می کنیم. اینکار چندتا فایده داره ، یکی پیدا کردن مسیر برگشت تو شرایطی که اوضاع بحرانی باشه واسه خودمون و دیگران مثل برف و بوران یا مه شدید . یکی تبلیغ باشگاه که کوهنوردای جدی تر اون رو میبینن و باعث جذبشون به باشگاه میشه و یکی دیگش هم باعث قوت قلب گرفتن کسایی هستش که تو این مسیر ها ممکنه نا آشنا و غریبه باشن و با دیدن این پرچمها مطمن بشن که مسیر رو دارن درست میرن و قبلا این مسیر توسط یه باشگاه صعود شده . این کار رو باشگاه دیگه ای نمیکنه و ابتکار باشگاه اسپیلت هستش. دستش درد نکنه. انقدر خوشم میاد از این حرفه ای گریها .بگذریم ، بقیه رفتیم بالا تا رسیدیم به جانپناه لجنی .
اونجا دوتا از بچه های دانشگاه تهران رو دیدیم با یه 3 تا چهارتایی چادر ، بقیه بچه ها شون رفته بودن صبح زود قله رو صعود کنند .یه کم بالاتراز جانپناه لجنی که رفتیم بچه های دانشگاه تهران که یه عالمه بودن ! داشتن میومدند پایین و قله رو با موفقیت صعود کرده بودند . عجب کفش و لباسهایی داشتن ، خوش به حالشون . از این جا به بعد بود که سعید و دوستش پویا که احتمالا نوشابه انرژی زا زده بودند و به روشون نمیوردن گازشو گرفتن و رفتن بالا و اصرار که ما میخوایم سرعتی صعود کنیم و هرچی محمد که سرپرست بود گفت نه گوش ندادند و تقریبا از تیم جدا شدند و گوله کردن . منم حالم بهتر بود تقریبا . فقط یکی از بچه ها بود که خیلی کند میومد که اونم محمد بهش گفت تا روی خط الراس بیاد و برگرده که تا اونجا هم نتونست بیاد و وسط راه برگشت به سمت پایین. حالا به غیر از سعید و پویا که جلوتر بودند ، من و محمد و مژدبا و زهرا باهم صعودمون رو ادامه میدادیم تا رسیدیم روی خط الراس . اینجا هم زهرا که یکم بدنش خالی کرده بود تصمیم به برگشت گرفت و واسه همین مژدبا هم که دوستش بود باحاش پایین برگشت که کار عاقلانه ای هم بود. حالا شده بودیم دوتا تیم صعود کننده من و محمد که با سرعت یکنواختی به سمت قله های سرکچال 2 و 3 حرکت می کردیم و جلو تر ازما سعید و پویا به اختلاف حدود 20 دقیقه . سرکچال، 3 تا قله کنار هم هستش که از سمت چپ به راست به ترتیب با شماره های 1 تا 3 نام گذاری میشند . سرکچال 3 به ارتفاع 4200 متر بلندترین و قله هدف هستش که برای رسیدن به اون باید از سرکچال 2 هم بالا و پایین بیاید اما سرکچال 1 رو که از روی یال اون صعود می کنیم و جانپناه لجنی روی همین یال قرار داره رو نزدیک قله که میشیم به سمت چپ می تونیم انحراف مسیر بدیم و به از روی سینه کش کوه به سمت سرکچال 2 بریم و روی قله سرکچال 1 نریم که به این پیمایش افقی مسیر تو کوهنوردی اصطلاحا "تراورس" میگن که ما هم همینکار رو کردیم .
آقا بالاخره حوالی ساعت 3 رسیدیم روی قله و در همین زمان هم پویا و سعید از روی قله فرودشون رو آغاز کردن. واقعا برای من امتحان خوبی بود بعد از اونهمه سختی خیلی هم بهم چسبید . از اونجا به بعد هم که ماجرای خاصی نبود و به سلامت با محمد برگشتیم تا انپناه و یه ناهار توپ خوردیم و از مسیر تابستونی به که خطری نداشت به سمت روستا میانبر زدیم . حوالی 7 شب به ده رسیدیم و برگشتیم خونه