طبق برنامه باید میرفتیم پلور برای قله گل زرد. به ارتفاعی در حدود 3700 متر.
مسیر تهران تا پلور رو درپیش داشتیم واسه همین قرارمون 4:30 زیر پل سید خندان بود. با 2 تا ماشین به سمت پلور حرکت کردیم . من از طریق اینترنت وضعیت آب و هوایی پلور رو چاپ کرده بودم و همراهم بود. برف و بارون همراه با کاهش دما . از همون اوایل جاده هراز برف ریزی میومد به امام زاده هاشم که رسیدیم برف وحشتناک شده بود و مه تو جاده نشسته بود. نگران بودیم که این برنامه چجوری میخواد اجرا بشه . هشدار فدراسیون هم بود که گفته بود این هفته به کوهها نرید ما هم منتظر نظر آقای حمیدی بودیم چون همه نظرشون رو قبول داشتیم و میدونستیم احتیاط و ایمنی براش خیلی اهمیت داره . لحظات جالبی بود معلوم نبود میخوایم چیکار کنیم فقط داشتیم به سمت پلور می رفتیم . به اول یال زمستونی گل زرد رسیدیم. همونجا که باید ماشین ها رو پارک می کردیم و حاجی حاجی مکه . اقای حمیدی منتظر شد تا ماشین مژدبا هم اومد . بعد از مژدبا نظر خواهی کرد که چیکار کنیم ، مژدبا هم گفت آقا میریم ! تا هرجا شد بالاخره میریم یه کاریش می کنیم. آقای حمیدی گفت نه صلاح نیست تو این مه و بوران صعود کنیم. برنامه رو عوض می کنیم میریم به سمت آب گرم لاریجان ، به جای گل زرد یه برنامه گل گشت رو تو نقاطی که من بلدم اجرا می کنیم و از جاهای دیدنی اون زیارت می کنیم. ما ها هم که دیگه همگی خوشحال و بازم به آقای حمیدی تو دلمون نمره قبولی دادیم. به قول آقای حمیدی هوا کوه نورد کشه ، کوه هی داره چراغ میزنه "نیاید ... نیاید..." قبل لاریجان رفتیم رو تخت های بیرون یه قهوه خونه که تعطیل بود نشستیم تا صبحانه بخوریم. قهوه خونه چی بغلی با لهجه مازندارنیش اومد پیشمون و از روی وضع و تجهیزاتمون فهمید کوهنوردیم گفت : اگه میخواید امروز برید کوه اول وصیت نامه هاتون رو به من بدید.
برنامه گل گشت بعد از صبحانه شروع شد .
اول رفتیم لاریجان . کوله هامون رو گذاشتیم تو ماشین و یه کوه نوردی سبک رو بین لاریجان آبگرم پایین تا لاریجان
آبگرم بالا شروع کردیم . بعد از 45 دقیقه ای به آب گرم بالا رسیدیم. وارد امام زاده اون شدیم و یه نیم ساعتی اطراق کردیم.
بعد از اونجا رفتیم بازم بالاتر به سمت یه چشمه آب معدنی به اسم "آب آهن" که آب اون دارای آهن فراوان هستش و از دماوند میاد تابستونها گل اطراف چشمه رو خانومها به صورتشون میزنند
.
هوا مه آلود ولی زیبا بود همه جا سفید و مه آلود. به آب اهنی رسیدیم. یه گروه هم از مازندران اومده بودن واسه همین چشمه . تقریبا با هم رسیدیم. یه 15 دقیقه بعد برگشتیم پایین. تو راه آقای حمیدی میگفت الان که رفتیم آب گرم پایین میریم از ابگرم شاه عباسی که خیلی قدیمی و دیدنی هستش بازدید می کنیم. ما هم تو نظرمون یه جایی مثل حموم های قدیمی بزرگ با معماری پیچ در پیچ هستش که احتمالا هم تعطیله و دیگه ازش استفاده نمیشه. چه درد سرتون بدم رسیدیم رفتیم به سمت آبگرم شاه عباسی . دیدیم نه خیر! ملت تویه حوضچه نسبتا کوچولو لخت شدن و دارن صفا می کنند . آقای حمیدی هم گفت خوب لباساتون و در بیارید دیگه. مارو میگی گیج شده بودیم که شوخی شوخی داره جدی میشه. دیدم نه خیر همه لباس ها رو در آوردن و رفتن تو آب . منم گفتم جهنم لباسها رو کندم و رفتم تو آب. فقط یه نفر نیومد تو آب. بقیه با تاخیر زمانی راضی میشدن و میومدن. اب گرم خانومها هم کنار همین بود که تنها خانوم گروه "زهره ادیب" رفت اونجا و مثل اینکه تنها اون تو بوده واسه همین اعتماد نکرده که تو آب بره و فقط پاهاش رو تو آب کرده بود .
پاتو که توی آب میذاشتی جیغت میرفت هوا از بس که داغ بود. هی آقای حمیدی می گفت بابا یه دفعه بشینید تو آب و توی آب هم تکون نخورید . بالاخره همه یادگرفتیم چیکار کنیم. همه تو آب بودیم .آب گوگردی داغ . عجب احساس خوبی داشتی. بیرون سرد و برفی اما تو اینجا لخت توی آب داغ . هر چند دقیقه یه بار میومدیم بیرون و دوباره میرفتیم تو. دیگه بچه ها مثل اینکه سر شده بودن کار به شیرجه و پشتک و بارو رسیده بود توی اون آب داغ ! . فقط ترسم از این بود که نکنه اومدیم بیرون بچاییم و یه هفته بیفتیم تو خونه . نمیدونم تاثیر این آب چیه که میای بیرون اصلا لرز نداری . اومدیم بیرون و سوار ماشین شدیم . اول کوه نوردی بعد آب گرم . اما برنامه بعدی چی بود ؟ رفتیم به سمت منطقه شاهندشت و قبل از تونل وانا تو جاده هراز ماشین وایساد.
از ماشینها پیاده شدیم و رفتیم مسیرکنار رودخانه رو در امتداد تونل جلو رفتیم . عجب مسیر خوشگلی هم بود . بعد از 15 دقیقه به یه کتیبه تقریبا سالم رسیدیم . این کتیبه ناصرالدین شاه بود که سال 1291 ساخته شده بود و شاه در وسط و 8 نفر از همراهان شاه هم در دو طرف شاه . جالب اینکه اسم سازنده و تاریخ در کتیبه حک شده بود و اسامی افراد هم بالا سر هر نفر حک شده بود. خیلی خیلی خوشگل بود .
این کتیبه رو خود آقای حمیدی کشف کرده بود . مثل اینکه در مسیر حرکت ناصرالدین شاه به شمال از این کتیبه ها 3
تا درست کردن که یکی دیگه اون تویه تنگه واشی هستش و اون یکی رو هم نمیدونم کجاست .
!برنامه بعدی چی بود؟ چیه خسته شدی؟ بیا حالا حالا مونده باید تلافی قله صعود نشده در بیاد یا نه
رفتیم روستای وانا برای بازدید از قلعه ملک بهمن قلعه ای متعلق به زمان ساسانی که شاه عباس صفوی اون رو به توپ بسته بود چون احساس خطر می کرد حکام محلی این قلعه تو اون زمان دوباره قدرت بگیریند. ناهار رو تویه مسجد خوردیم .
تویه روستای وانا هیچکس نبود تقریبا مثل اینکه روستا حالت ییلاقی داشت . بعد به سمت قلعه حرکت کردیم . قلعه
بالای صخره های کوه درست بالایه یه آبشار خیلی خوشگل و گنده .
برای رسیدن به قلعه هم باید یه کوه نوردی 1 ساعته میکردیم . بالای کوه پای قلعه رسیدیم. برای ورود به قلعه باید از.jpg)
.jpg)
.jpg)
صخره ها بالا میرفتیم که به خاطر لغزنده بودن صخره ها آقای حمیدی صلاح ندونست . بعد از بازدید برگشتیم .jpg)
.jpg)
به روستا و سوار ماشین ها شدیم .تقریبا ساعت 4 بود اما یه برنامه دیگه هنوز مونده بود ؟ اگه قله میرفتیم به نظر شما راحت تر نبود ؟
از وانا که برگشتیم تو جاده هراز تو یه فرعی پیچیدیم و 300 متر حدودا از جاده بالا رفتیم و ماشین ها رو پارک.jpg)
.jpg)
.jpg)
کردیم . توی کوهی که میدیدیم یه عالمه سوراخ وجود داشت. 200 متری کوه رو بالا رفتیم تا به سوراخها رسیدیم. این سوراخها اتاقهایی بود در چند طبقه که همه به همدیگه راه داشت ! خیلی خیلی قشنگ و ترسناک بود. آقای حمیدی نمیدونست اینجا اسم خاصی هم داره یا نه اما میگفت تا 60 یا 70 سال قبل اینجا سکونت بوده .
برنامه تمام بود دیگه چون خورشید تقریبا رفته بود! و همه جا تاریک شده بود. به خاطر دقت نظر آقای حمیدی یه صعود غیرمنطقی تبدیل شده بود به یه گل گشت متنوع و مفید که خاطره اون هیچ وقت از ذهن هیچکدوم ما بیرون نمیره. دستش درد نکنه . فقط صد حیف که دوربین من تهران نبود تا از این برنامه یادگاریهای درست و حسابی بردارم . به خصوص از آبگرم شاه عباسی .
مسیر تهران تا پلور رو درپیش داشتیم واسه همین قرارمون 4:30 زیر پل سید خندان بود. با 2 تا ماشین به سمت پلور حرکت کردیم . من از طریق اینترنت وضعیت آب و هوایی پلور رو چاپ کرده بودم و همراهم بود. برف و بارون همراه با کاهش دما . از همون اوایل جاده هراز برف ریزی میومد به امام زاده هاشم که رسیدیم برف وحشتناک شده بود و مه تو جاده نشسته بود. نگران بودیم که این برنامه چجوری میخواد اجرا بشه . هشدار فدراسیون هم بود که گفته بود این هفته به کوهها نرید ما هم منتظر نظر آقای حمیدی بودیم چون همه نظرشون رو قبول داشتیم و میدونستیم احتیاط و ایمنی براش خیلی اهمیت داره . لحظات جالبی بود معلوم نبود میخوایم چیکار کنیم فقط داشتیم به سمت پلور می رفتیم . به اول یال زمستونی گل زرد رسیدیم. همونجا که باید ماشین ها رو پارک می کردیم و حاجی حاجی مکه . اقای حمیدی منتظر شد تا ماشین مژدبا هم اومد . بعد از مژدبا نظر خواهی کرد که چیکار کنیم ، مژدبا هم گفت آقا میریم ! تا هرجا شد بالاخره میریم یه کاریش می کنیم. آقای حمیدی گفت نه صلاح نیست تو این مه و بوران صعود کنیم. برنامه رو عوض می کنیم میریم به سمت آب گرم لاریجان ، به جای گل زرد یه برنامه گل گشت رو تو نقاطی که من بلدم اجرا می کنیم و از جاهای دیدنی اون زیارت می کنیم. ما ها هم که دیگه همگی خوشحال و بازم به آقای حمیدی تو دلمون نمره قبولی دادیم. به قول آقای حمیدی هوا کوه نورد کشه ، کوه هی داره چراغ میزنه "نیاید ... نیاید..." قبل لاریجان رفتیم رو تخت های بیرون یه قهوه خونه که تعطیل بود نشستیم تا صبحانه بخوریم. قهوه خونه چی بغلی با لهجه مازندارنیش اومد پیشمون و از روی وضع و تجهیزاتمون فهمید کوهنوردیم گفت : اگه میخواید امروز برید کوه اول وصیت نامه هاتون رو به من بدید.
برنامه گل گشت بعد از صبحانه شروع شد .
اول رفتیم لاریجان . کوله هامون رو گذاشتیم تو ماشین و یه کوه نوردی سبک رو بین لاریجان آبگرم پایین تا لاریجان
آبگرم بالا شروع کردیم . بعد از 45 دقیقه ای به آب گرم بالا رسیدیم. وارد امام زاده اون شدیم و یه نیم ساعتی اطراق کردیم.
بعد از اونجا رفتیم بازم بالاتر به سمت یه چشمه آب معدنی به اسم "آب آهن" که آب اون دارای آهن فراوان هستش و از دماوند میاد تابستونها گل اطراف چشمه رو خانومها به صورتشون میزنند
.هوا مه آلود ولی زیبا بود همه جا سفید و مه آلود. به آب اهنی رسیدیم. یه گروه هم از مازندران اومده بودن واسه همین چشمه . تقریبا با هم رسیدیم. یه 15 دقیقه بعد برگشتیم پایین. تو راه آقای حمیدی میگفت الان که رفتیم آب گرم پایین میریم از ابگرم شاه عباسی که خیلی قدیمی و دیدنی هستش بازدید می کنیم. ما هم تو نظرمون یه جایی مثل حموم های قدیمی بزرگ با معماری پیچ در پیچ هستش که احتمالا هم تعطیله و دیگه ازش استفاده نمیشه. چه درد سرتون بدم رسیدیم رفتیم به سمت آبگرم شاه عباسی . دیدیم نه خیر! ملت تویه حوضچه نسبتا کوچولو لخت شدن و دارن صفا می کنند . آقای حمیدی هم گفت خوب لباساتون و در بیارید دیگه. مارو میگی گیج شده بودیم که شوخی شوخی داره جدی میشه. دیدم نه خیر همه لباس ها رو در آوردن و رفتن تو آب . منم گفتم جهنم لباسها رو کندم و رفتم تو آب. فقط یه نفر نیومد تو آب. بقیه با تاخیر زمانی راضی میشدن و میومدن. اب گرم خانومها هم کنار همین بود که تنها خانوم گروه "زهره ادیب" رفت اونجا و مثل اینکه تنها اون تو بوده واسه همین اعتماد نکرده که تو آب بره و فقط پاهاش رو تو آب کرده بود .
پاتو که توی آب میذاشتی جیغت میرفت هوا از بس که داغ بود. هی آقای حمیدی می گفت بابا یه دفعه بشینید تو آب و توی آب هم تکون نخورید . بالاخره همه یادگرفتیم چیکار کنیم. همه تو آب بودیم .آب گوگردی داغ . عجب احساس خوبی داشتی. بیرون سرد و برفی اما تو اینجا لخت توی آب داغ . هر چند دقیقه یه بار میومدیم بیرون و دوباره میرفتیم تو. دیگه بچه ها مثل اینکه سر شده بودن کار به شیرجه و پشتک و بارو رسیده بود توی اون آب داغ ! . فقط ترسم از این بود که نکنه اومدیم بیرون بچاییم و یه هفته بیفتیم تو خونه . نمیدونم تاثیر این آب چیه که میای بیرون اصلا لرز نداری . اومدیم بیرون و سوار ماشین شدیم . اول کوه نوردی بعد آب گرم . اما برنامه بعدی چی بود ؟ رفتیم به سمت منطقه شاهندشت و قبل از تونل وانا تو جاده هراز ماشین وایساد.
از ماشینها پیاده شدیم و رفتیم مسیرکنار رودخانه رو در امتداد تونل جلو رفتیم . عجب مسیر خوشگلی هم بود . بعد از 15 دقیقه به یه کتیبه تقریبا سالم رسیدیم . این کتیبه ناصرالدین شاه بود که سال 1291 ساخته شده بود و شاه در وسط و 8 نفر از همراهان شاه هم در دو طرف شاه . جالب اینکه اسم سازنده و تاریخ در کتیبه حک شده بود و اسامی افراد هم بالا سر هر نفر حک شده بود. خیلی خیلی خوشگل بود .
این کتیبه رو خود آقای حمیدی کشف کرده بود . مثل اینکه در مسیر حرکت ناصرالدین شاه به شمال از این کتیبه ها 3
تا درست کردن که یکی دیگه اون تویه تنگه واشی هستش و اون یکی رو هم نمیدونم کجاست .!برنامه بعدی چی بود؟ چیه خسته شدی؟ بیا حالا حالا مونده باید تلافی قله صعود نشده در بیاد یا نه
رفتیم روستای وانا برای بازدید از قلعه ملک بهمن قلعه ای متعلق به زمان ساسانی که شاه عباس صفوی اون رو به توپ بسته بود چون احساس خطر می کرد حکام محلی این قلعه تو اون زمان دوباره قدرت بگیریند. ناهار رو تویه مسجد خوردیم .
تویه روستای وانا هیچکس نبود تقریبا مثل اینکه روستا حالت ییلاقی داشت . بعد به سمت قلعه حرکت کردیم . قلعه
بالای صخره های کوه درست بالایه یه آبشار خیلی خوشگل و گنده .برای رسیدن به قلعه هم باید یه کوه نوردی 1 ساعته میکردیم . بالای کوه پای قلعه رسیدیم. برای ورود به قلعه باید از
.jpg)
.jpg)
.jpg)
صخره ها بالا میرفتیم که به خاطر لغزنده بودن صخره ها آقای حمیدی صلاح ندونست . بعد از بازدید برگشتیم .jpg)
.jpg)
به روستا و سوار ماشین ها شدیم .تقریبا ساعت 4 بود اما یه برنامه دیگه هنوز مونده بود ؟ اگه قله میرفتیم به نظر شما راحت تر نبود ؟از وانا که برگشتیم تو جاده هراز تو یه فرعی پیچیدیم و 300 متر حدودا از جاده بالا رفتیم و ماشین ها رو پارک
.jpg)
.jpg)
.jpg)
کردیم . توی کوهی که میدیدیم یه عالمه سوراخ وجود داشت. 200 متری کوه رو بالا رفتیم تا به سوراخها رسیدیم. این سوراخها اتاقهایی بود در چند طبقه که همه به همدیگه راه داشت ! خیلی خیلی قشنگ و ترسناک بود. آقای حمیدی نمیدونست اینجا اسم خاصی هم داره یا نه اما میگفت تا 60 یا 70 سال قبل اینجا سکونت بوده .برنامه تمام بود دیگه چون خورشید تقریبا رفته بود! و همه جا تاریک شده بود. به خاطر دقت نظر آقای حمیدی یه صعود غیرمنطقی تبدیل شده بود به یه گل گشت متنوع و مفید که خاطره اون هیچ وقت از ذهن هیچکدوم ما بیرون نمیره. دستش درد نکنه . فقط صد حیف که دوربین من تهران نبود تا از این برنامه یادگاریهای درست و حسابی بردارم . به خصوص از آبگرم شاه عباسی .
.عکسها هم همه از دوربین موبایل بچه هاست . به خاطر کیفیت و کادر بندی نامناسب هم معذرت
از آبگرم شاه عباسی عکسی نداشتم که بذارم . بازم معذرت
راستی برنامه چین کلاغ رو یه چون موبایلم خراب بود نتونستم عکاسها رو تو کامپیوتر بریزم و گزارش اون رو
!بهتون بدم. معذرت بازم بازم
No comments:
Post a Comment