آخرین برنامه کوهنوردی سال 85 ، برنامه ای اینبار در غرب تهران ، کوه پهنه حصار در منطقه روستای سنگان . از مسیر شهران به سمت امام زاده داود که بری یه راه فرعی از جاده جدا میشه و به سمت روستای سنگان در سمت غرب میره.اینبار هم حدود 10 نفری شاید می شدیم با 2 تا ماشین به سمت روستا رفتیم.
هوا خوب بود و بچه ها همه سر و حال و با نشاط . غیر از ما چند تیم کوچک کوهپیمایی و یه تیم هم از بانک ملت به سرپرستی آقای نظری(مسول فنی فدراسیون کوهنوردی) به روستا اومده بودند و تقریبا همه با هم شروع به حرکت
کردیم..چه روستای زیبا و قشنگی با باغ ها و رودخانه خروشان و آبشار که همون اول بهت خوش آمد میگن
بعد از 45 دقیقه که رفتیم ، باید از رودخونه می گذشیم . از اونجایی که یه تیکه رو اشتباهی رفته بودیم مجبور بودیم از قسمتی که یه کم عرض رودخونه بیشتر بود رد بشیم که هرکی یه جوری از اون رد شد البته رودخانه عمق نداره . جلوتر که رفتیم از مسیری که از وسط باغهای گیلاس و آلبالو میگذره رد شدیم همون موقع ها بود که خورشیدم از پشت کوه بالا اومد.واقعا این مسیر که تو زمستون انقدر خوشگله توی بهار با یه عالمه گل و شکوفه یا
تو تابستون با یه عالمه میوه های رنگی و سر سبزی آدم رو دیونه نمی کنه ؟
تا اینجا مسیر خشک بود و اثری از برف نبود. باغ ها که تموم میشه مسیر برفی شروع میشه . اولین قسمت مسیر رو که از چند تا تپه مانند بالا میری به یه تالبوی زیبای نقاشی میرسی : غاری در روبروت آبشاری عظیم سمت راست و آبشاری یخ زده سمت چپ .
اسم آبشار سمت راستی که خیلی زیباست سنگان یا "عبد مناف" هستش که آب خیلی سردی که از بالا به پایین میریزه باعث تشکیل یه کاسه بزرگ یخی در کف آبشار شده. 
خیلی زیباست آدم چی میتونه بگه انگار از اون بالا آقا غوله داره تو لیوان یخیش آب میریزه و لیوان هم هیچ وقت پر نمیشه .
اما غارکه توش صبحانه خوردیم یه غار دست سازه. این غار رو شخصی به نام آقا بیوک در طی سالها کار مستمر با چکش و درفش کنده، واقعا عجب پشتکاری.
این آقا بیوک چندتا غار دیگه هم در کوههای اطراف تهران کنده. اتفاقا موقع برگشت آقا بیوک رو دیدیم که به همراه خانواده داشتن برای گذروندن شب تویه غار میومدن . یه پیرمرد با یه کلاه لبه دار که یه تنه خشک درخت رو برای سوخت آتش با خودش حمل میکرد.
حیف که نفهمیدم آقا بیوک ایشونه تا عکسش رو بگیرم . اما با آقای حمیدی که جلوتر از من میرفتن صحبت کرده بود و گفته بود که ایم غار رو 11 سال طول کشیده تا ساخته
بعد از صبحانه به سمت قله حرکت کردیم ، آبشار رو از سمت راست دو زدیم و رفتیم بالا . در ادامه به ارتفاعات
بالاتر که رسیدیم در سمت راستمون در غرب پیست اسکی جوراب اون دورا معلوم بود که باید از جاده چالوس بری .
به قله که بیشتر نزدیک شدیم یه ذره ابر می شد یه ذره مه و مرتب ابرها در اطرافمون شیطونی میکردند.
روی قله رسیدیم . همزمان با ما بچه های کوهنوردی بانک ملت هم که از یه یال پرشیب دیگه اومده بودند به قله رسیده بودند.
عکس یادگاری با بچه های بانک ملت و رفع خستگی و خوردن شیره انگور با برف مرتضی و تو سر و کله هم زدن که از جمله اقدامات طبق معمول بچه ها روی قله بود که این بار هم با موفقیت کامل انجام شد!
مسیر برگشت رو از سمتی که بچه های بانک ملت اومده بودند ما پایین رفتیم. این مسیر رو به علت برف مناسب و
شیب زیاد اکثر بچه ها سر خوردن . واقعا که با سرعتهای سرسام آوری سر میخوردیم .
اما مسیر هیچ خطری نداشت. اینکار با عث شد که هم برنامه لذت بخش تر بشه و هم خیلی سریع تر خودمون رو به آبشار عبد مناف برسونیم تا اینبار کنار این آبشار ناهار بخوریم
.کنار آبشار ناهار خوردیم و یه آتش هم روشن کردیم که خیلی خیلی چسبید
اگه برای طبیعت گردی و گذروندن یه روز خوب کنار خانواده به صرف کباب و چایی و ... دنبال یه جای خوشگل و زیبا و نزدیک به تهران میگردید ، یه کوهپیمایی سبک از روستای سنگان تا آبشار عبد مناف که با گذار از کنار باغها و آبشار و رودخانه همراهه و اطراق کنار آبشار رو بهتون پیشنهاد می کنم .
.خدا قسمت همتون بکنه
هوا خوب بود و بچه ها همه سر و حال و با نشاط . غیر از ما چند تیم کوچک کوهپیمایی و یه تیم هم از بانک ملت به سرپرستی آقای نظری(مسول فنی فدراسیون کوهنوردی) به روستا اومده بودند و تقریبا همه با هم شروع به حرکت
کردیم..چه روستای زیبا و قشنگی با باغ ها و رودخانه خروشان و آبشار که همون اول بهت خوش آمد میگنبعد از 45 دقیقه که رفتیم ، باید از رودخونه می گذشیم . از اونجایی که یه تیکه رو اشتباهی رفته بودیم مجبور بودیم از قسمتی که یه کم عرض رودخونه بیشتر بود رد بشیم که هرکی یه جوری از اون رد شد البته رودخانه عمق نداره . جلوتر که رفتیم از مسیری که از وسط باغهای گیلاس و آلبالو میگذره رد شدیم همون موقع ها بود که خورشیدم از پشت کوه بالا اومد.واقعا این مسیر که تو زمستون انقدر خوشگله توی بهار با یه عالمه گل و شکوفه یا
تو تابستون با یه عالمه میوه های رنگی و سر سبزی آدم رو دیونه نمی کنه ؟تا اینجا مسیر خشک بود و اثری از برف نبود. باغ ها که تموم میشه مسیر برفی شروع میشه . اولین قسمت مسیر رو که از چند تا تپه مانند بالا میری به یه تالبوی زیبای نقاشی میرسی : غاری در روبروت آبشاری عظیم سمت راست و آبشاری یخ زده سمت چپ .
اسم آبشار سمت راستی که خیلی زیباست سنگان یا "عبد مناف" هستش که آب خیلی سردی که از بالا به پایین میریزه باعث تشکیل یه کاسه بزرگ یخی در کف آبشار شده. 
خیلی زیباست آدم چی میتونه بگه انگار از اون بالا آقا غوله داره تو لیوان یخیش آب میریزه و لیوان هم هیچ وقت پر نمیشه .اما غارکه توش صبحانه خوردیم یه غار دست سازه. این غار رو شخصی به نام آقا بیوک در طی سالها کار مستمر با چکش و درفش کنده، واقعا عجب پشتکاری.
این آقا بیوک چندتا غار دیگه هم در کوههای اطراف تهران کنده. اتفاقا موقع برگشت آقا بیوک رو دیدیم که به همراه خانواده داشتن برای گذروندن شب تویه غار میومدن . یه پیرمرد با یه کلاه لبه دار که یه تنه خشک درخت رو برای سوخت آتش با خودش حمل میکرد.
حیف که نفهمیدم آقا بیوک ایشونه تا عکسش رو بگیرم . اما با آقای حمیدی که جلوتر از من میرفتن صحبت کرده بود و گفته بود که ایم غار رو 11 سال طول کشیده تا ساخته بعد از صبحانه به سمت قله حرکت کردیم ، آبشار رو از سمت راست دو زدیم و رفتیم بالا . در ادامه به ارتفاعات
بالاتر که رسیدیم در سمت راستمون در غرب پیست اسکی جوراب اون دورا معلوم بود که باید از جاده چالوس بری .
به قله که بیشتر نزدیک شدیم یه ذره ابر می شد یه ذره مه و مرتب ابرها در اطرافمون شیطونی میکردند.روی قله رسیدیم . همزمان با ما بچه های کوهنوردی بانک ملت هم که از یه یال پرشیب دیگه اومده بودند به قله رسیده بودند.
عکس یادگاری با بچه های بانک ملت و رفع خستگی و خوردن شیره انگور با برف مرتضی و تو سر و کله هم زدن که از جمله اقدامات طبق معمول بچه ها روی قله بود که این بار هم با موفقیت کامل انجام شد!مسیر برگشت رو از سمتی که بچه های بانک ملت اومده بودند ما پایین رفتیم. این مسیر رو به علت برف مناسب و
شیب زیاد اکثر بچه ها سر خوردن . واقعا که با سرعتهای سرسام آوری سر میخوردیم .
اما مسیر هیچ خطری نداشت. اینکار با عث شد که هم برنامه لذت بخش تر بشه و هم خیلی سریع تر خودمون رو به آبشار عبد مناف برسونیم تا اینبار کنار این آبشار ناهار بخوریم.کنار آبشار ناهار خوردیم و یه آتش هم روشن کردیم که خیلی خیلی چسبید
اگه برای طبیعت گردی و گذروندن یه روز خوب کنار خانواده به صرف کباب و چایی و ... دنبال یه جای خوشگل و زیبا و نزدیک به تهران میگردید ، یه کوهپیمایی سبک از روستای سنگان تا آبشار عبد مناف که با گذار از کنار باغها و آبشار و رودخانه همراهه و اطراق کنار آبشار رو بهتون پیشنهاد می کنم .
.خدا قسمت همتون بکنه

آبگرم بالا شروع کردیم . بعد از 45 دقیقه ای به آب گرم بالا رسیدیم. وارد امام زاده اون شدیم و یه نیم ساعتی اطراق کردیم.
بعد از اونجا رفتیم بازم بالاتر به سمت یه چشمه آب معدنی به اسم "آب آهن" که آب اون دارای آهن فراوان هستش و از دماوند میاد تابستونها گل اطراف چشمه رو خانومها به صورتشون میزنند
.
از ماشینها پیاده شدیم و رفتیم مسیرکنار رودخانه رو در امتداد تونل جلو رفتیم . عجب مسیر خوشگلی هم بود . بعد از 15 دقیقه به یه کتیبه تقریبا سالم رسیدیم . این کتیبه ناصرالدین شاه بود که سال 1291 ساخته شده بود و شاه در وسط و 8 نفر از همراهان شاه هم در دو طرف شاه . جالب اینکه اسم سازنده و تاریخ در کتیبه حک شده بود و اسامی افراد هم بالا سر هر نفر حک شده بود. خیلی خیلی خوشگل بود .
این کتیبه رو خود آقای حمیدی کشف کرده بود . مثل اینکه در مسیر حرکت ناصرالدین شاه به شمال از این کتیبه ها 3
تا درست کردن که یکی دیگه اون تویه تنگه واشی هستش و اون یکی رو هم نمیدونم کجاست .
تویه روستای وانا هیچکس نبود تقریبا مثل اینکه روستا حالت ییلاقی داشت . بعد به سمت قلعه حرکت کردیم . قلعه
بالای صخره های کوه درست بالایه یه آبشار خیلی خوشگل و گنده ..jpg)
.jpg)
.jpg)
صخره ها بالا میرفتیم که به خاطر لغزنده بودن صخره ها آقای حمیدی صلاح ندونست . بعد از بازدید برگشتیم .jpg)
.jpg)
به روستا و سوار ماشین ها شدیم .تقریبا ساعت 4 بود اما یه برنامه دیگه هنوز مونده بود ؟ اگه قله میرفتیم به نظر شما راحت تر نبود ؟.jpg)
.jpg)
.jpg)
کردیم . توی کوهی که میدیدیم یه عالمه سوراخ وجود داشت. 200 متری کوه رو بالا رفتیم تا به سوراخها رسیدیم. این سوراخها اتاقهایی بود در چند طبقه که همه به همدیگه راه داشت ! خیلی خیلی قشنگ و ترسناک بود. آقای حمیدی نمیدونست اینجا اسم خاصی هم داره یا نه اما میگفت تا 60 یا 70 سال قبل اینجا سکونت بوده .