Thursday, March 15, 2007

جمعه 18 اسفند 1385 - پهنه حصار


آخرین برنامه کوهنوردی سال 85 ، برنامه ای اینبار در غرب تهران ، کوه پهنه حصار در منطقه روستای سنگان . از مسیر شهران به سمت امام زاده داود که بری یه راه فرعی از جاده جدا میشه و به سمت روستای سنگان در سمت غرب میره.اینبار هم حدود 10 نفری شاید می شدیم با 2 تا ماشین به سمت روستا رفتیم.
هوا خوب بود و بچه ها همه سر و حال و با نشاط . غیر از ما چند تیم کوچک کوهپیمایی و یه تیم هم از بانک ملت به سرپرستی آقای نظری(مسول فنی فدراسیون کوهنوردی) به روستا اومده بودند و تقریبا همه با هم شروع به حرکت کردیم..چه روستای زیبا و قشنگی با باغ ها و رودخانه خروشان و آبشار که همون اول بهت خوش آمد میگن
بعد از 45 دقیقه که رفتیم ، باید از رودخونه می گذشیم . از اونجایی که یه تیکه رو اشتباهی رفته بودیم مجبور بودیم از قسمتی که یه کم عرض رودخونه بیشتر بود رد بشیم که هرکی یه جوری از اون رد شد البته رودخانه عمق نداره . جلوتر که رفتیم از مسیری که از وسط باغهای گیلاس و آلبالو میگذره رد شدیم همون موقع ها بود که خورشیدم از پشت کوه بالا اومد.واقعا این مسیر که تو زمستون انقدر خوشگله توی بهار با یه عالمه گل و شکوفه یا تو تابستون با یه عالمه میوه های رنگی و سر سبزی آدم رو دیونه نمی کنه ؟
تا اینجا مسیر خشک بود و اثری از برف نبود. باغ ها که تموم میشه مسیر برفی شروع میشه . اولین قسمت مسیر رو که از چند تا تپه مانند بالا میری به یه تالبوی زیبای نقاشی میرسی : غاری در روبروت آبشاری عظیم سمت راست و آبشاری یخ زده سمت چپ .اسم آبشار سمت راستی که خیلی زیباست سنگان یا "عبد مناف" هستش که آب خیلی سردی که از بالا به پایین میریزه باعث تشکیل یه کاسه بزرگ یخی در کف آبشار شده. خیلی زیباست آدم چی میتونه بگه انگار از اون بالا آقا غوله داره تو لیوان یخیش آب میریزه و لیوان هم هیچ وقت پر نمیشه .
اما غارکه توش صبحانه خوردیم یه غار دست سازه. این غار رو شخصی به نام آقا بیوک در طی سالها کار مستمر با چکش و درفش کنده، واقعا عجب پشتکاری. این آقا بیوک چندتا غار دیگه هم در کوههای اطراف تهران کنده. اتفاقا موقع برگشت آقا بیوک رو دیدیم که به همراه خانواده داشتن برای گذروندن شب تویه غار میومدن . یه پیرمرد با یه کلاه لبه دار که یه تنه خشک درخت رو برای سوخت آتش با خودش حمل میکرد. حیف که نفهمیدم آقا بیوک ایشونه تا عکسش رو بگیرم . اما با آقای حمیدی که جلوتر از من میرفتن صحبت کرده بود و گفته بود که ایم غار رو 11 سال طول کشیده تا ساخته
بعد از صبحانه به سمت قله حرکت کردیم ، آبشار رو از سمت راست دو زدیم و رفتیم بالا . در ادامه به ارتفاعات بالاتر که رسیدیم در سمت راستمون در غرب پیست اسکی جوراب اون دورا معلوم بود که باید از جاده چالوس بری . به قله که بیشتر نزدیک شدیم یه ذره ابر می شد یه ذره مه و مرتب ابرها در اطرافمون شیطونی میکردند.
روی قله رسیدیم . همزمان با ما بچه های کوهنوردی بانک ملت هم که از یه یال پرشیب دیگه اومده بودند به قله رسیده بودند. عکس یادگاری با بچه های بانک ملت و رفع خستگی و خوردن شیره انگور با برف مرتضی و تو سر و کله هم زدن که از جمله اقدامات طبق معمول بچه ها روی قله بود که این بار هم با موفقیت کامل انجام شد!
مسیر برگشت رو از سمتی که بچه های بانک ملت اومده بودند ما پایین رفتیم. این مسیر رو به علت برف مناسب و شیب زیاد اکثر بچه ها سر خوردن . واقعا که با سرعتهای سرسام آوری سر میخوردیم . اما مسیر هیچ خطری نداشت. اینکار با عث شد که هم برنامه لذت بخش تر بشه و هم خیلی سریع تر خودمون رو به آبشار عبد مناف برسونیم تا اینبار کنار این آبشار ناهار بخوریم
.کنار آبشار ناهار خوردیم و یه آتش هم روشن کردیم که خیلی خیلی چسبید
اگه برای طبیعت گردی و گذروندن یه روز خوب کنار خانواده به صرف کباب و چایی و ... دنبال یه جای خوشگل و زیبا و نزدیک به تهران میگردید ، یه کوهپیمایی سبک از روستای سنگان تا آبشار عبد مناف که با گذار از کنار باغها و آبشار و رودخانه همراهه و اطراق کنار آبشار رو بهتون پیشنهاد می کنم .
.خدا قسمت همتون بکنه

Thursday, March 8, 2007

جمعه 11 اسفند - گل گشت در پلور


طبق برنامه باید میرفتیم پلور برای قله گل زرد. به ارتفاعی در حدود 3700 متر.
مسیر تهران تا پلور رو درپیش داشتیم واسه همین قرارمون 4:30 زیر پل سید خندان بود. با 2 تا ماشین به سمت پلور حرکت کردیم . من از طریق اینترنت وضعیت آب و هوایی پلور رو چاپ کرده بودم و همراهم بود. برف و بارون همراه با کاهش دما . از همون اوایل جاده هراز برف ریزی میومد به امام زاده هاشم که رسیدیم برف وحشتناک شده بود و مه تو جاده نشسته بود. نگران بودیم که این برنامه چجوری میخواد اجرا بشه . هشدار فدراسیون هم بود که گفته بود این هفته به کوهها نرید ما هم منتظر نظر آقای حمیدی بودیم چون همه نظرشون رو قبول داشتیم و میدونستیم احتیاط و ایمنی براش خیلی اهمیت داره . لحظات جالبی بود معلوم نبود میخوایم چیکار کنیم فقط داشتیم به سمت پلور می رفتیم . به اول یال زمستونی گل زرد رسیدیم. همونجا که باید ماشین ها رو پارک می کردیم و حاجی حاجی مکه . اقای حمیدی منتظر شد تا ماشین مژدبا هم اومد . بعد از مژدبا نظر خواهی کرد که چیکار کنیم ، مژدبا هم گفت آقا میریم ! تا هرجا شد بالاخره میریم یه کاریش می کنیم. آقای حمیدی گفت نه صلاح نیست تو این مه و بوران صعود کنیم. برنامه رو عوض می کنیم میریم به سمت آب گرم لاریجان ، به جای گل زرد یه برنامه گل گشت رو تو نقاطی که من بلدم اجرا می کنیم و از جاهای دیدنی اون زیارت می کنیم. ما ها هم که دیگه همگی خوشحال و بازم به آقای حمیدی تو دلمون نمره قبولی دادیم. به قول آقای حمیدی هوا کوه نورد کشه ، کوه هی داره چراغ میزنه "نیاید ... نیاید..." قبل لاریجان رفتیم رو تخت های بیرون یه قهوه خونه که تعطیل بود نشستیم تا صبحانه بخوریم. قهوه خونه چی بغلی با لهجه مازندارنیش اومد پیشمون و از روی وضع و تجهیزاتمون فهمید کوهنوردیم گفت : اگه میخواید امروز برید کوه اول وصیت نامه هاتون رو به من بدید.
برنامه گل گشت بعد از صبحانه شروع شد .
اول رفتیم لاریجان . کوله هامون رو گذاشتیم تو ماشین و یه کوه نوردی سبک رو بین لاریجان آبگرم پایین تا لاریجان آبگرم بالا شروع کردیم . بعد از 45 دقیقه ای به آب گرم بالا رسیدیم. وارد امام زاده اون شدیم و یه نیم ساعتی اطراق کردیم. بعد از اونجا رفتیم بازم بالاتر به سمت یه چشمه آب معدنی به اسم "آب آهن" که آب اون دارای آهن فراوان هستش و از دماوند میاد تابستونها گل اطراف چشمه رو خانومها به صورتشون میزنند .
هوا مه آلود ولی زیبا بود همه جا سفید و مه آلود. به آب اهنی رسیدیم. یه گروه هم از مازندران اومده بودن واسه همین چشمه . تقریبا با هم رسیدیم. یه 15 دقیقه بعد برگشتیم پایین. تو راه آقای حمیدی میگفت الان که رفتیم آب گرم پایین میریم از ابگرم شاه عباسی که خیلی قدیمی و دیدنی هستش بازدید می کنیم. ما هم تو نظرمون یه جایی مثل حموم های قدیمی بزرگ با معماری پیچ در پیچ هستش که احتمالا هم تعطیله و دیگه ازش استفاده نمیشه. چه درد سرتون بدم رسیدیم رفتیم به سمت آبگرم شاه عباسی . دیدیم نه خیر! ملت تویه حوضچه نسبتا کوچولو لخت شدن و دارن صفا می کنند . آقای حمیدی هم گفت خوب لباساتون و در بیارید دیگه. مارو میگی گیج شده بودیم که شوخی شوخی داره جدی میشه. دیدم نه خیر همه لباس ها رو در آوردن و رفتن تو آب . منم گفتم جهنم لباسها رو کندم و رفتم تو آب. فقط یه نفر نیومد تو آب. بقیه با تاخیر زمانی راضی میشدن و میومدن. اب گرم خانومها هم کنار همین بود که تنها خانوم گروه "زهره ادیب" رفت اونجا و مثل اینکه تنها اون تو بوده واسه همین اعتماد نکرده که تو آب بره و فقط پاهاش رو تو آب کرده بود .
پاتو که توی آب میذاشتی جیغت میرفت هوا از بس که داغ بود. هی آقای حمیدی می گفت بابا یه دفعه بشینید تو آب و توی آب هم تکون نخورید . بالاخره همه یادگرفتیم چیکار کنیم. همه تو آب بودیم .آب گوگردی داغ . عجب احساس خوبی داشتی. بیرون سرد و برفی اما تو اینجا لخت توی آب داغ . هر چند دقیقه یه بار میومدیم بیرون و دوباره میرفتیم تو. دیگه بچه ها مثل اینکه سر شده بودن کار به شیرجه و پشتک و بارو رسیده بود توی اون آب داغ ! . فقط ترسم از این بود که نکنه اومدیم بیرون بچاییم و یه هفته بیفتیم تو خونه . نمیدونم تاثیر این آب چیه که میای بیرون اصلا لرز نداری . اومدیم بیرون و سوار ماشین شدیم . اول کوه نوردی بعد آب گرم . اما برنامه بعدی چی بود ؟ رفتیم به سمت منطقه شاهندشت و قبل از تونل وانا تو جاده هراز ماشین وایساد. از ماشینها پیاده شدیم و رفتیم مسیرکنار رودخانه رو در امتداد تونل جلو رفتیم . عجب مسیر خوشگلی هم بود . بعد از 15 دقیقه به یه کتیبه تقریبا سالم رسیدیم . این کتیبه ناصرالدین شاه بود که سال 1291 ساخته شده بود و شاه در وسط و 8 نفر از همراهان شاه هم در دو طرف شاه . جالب اینکه اسم سازنده و تاریخ در کتیبه حک شده بود و اسامی افراد هم بالا سر هر نفر حک شده بود. خیلی خیلی خوشگل بود . این کتیبه رو خود آقای حمیدی کشف کرده بود . مثل اینکه در مسیر حرکت ناصرالدین شاه به شمال از این کتیبه ها 3 تا درست کردن که یکی دیگه اون تویه تنگه واشی هستش و اون یکی رو هم نمیدونم کجاست .
!برنامه بعدی چی بود؟ چیه خسته شدی؟ بیا حالا حالا مونده باید تلافی قله صعود نشده در بیاد یا نه
رفتیم روستای وانا برای بازدید از قلعه ملک بهمن قلعه ای متعلق به زمان ساسانی که شاه عباس صفوی اون رو به توپ بسته بود چون احساس خطر می کرد حکام محلی این قلعه تو اون زمان دوباره قدرت بگیریند. ناهار رو تویه مسجد خوردیم . تویه روستای وانا هیچکس نبود تقریبا مثل اینکه روستا حالت ییلاقی داشت . بعد به سمت قلعه حرکت کردیم . قلعه بالای صخره های کوه درست بالایه یه آبشار خیلی خوشگل و گنده .
برای رسیدن به قلعه هم باید یه کوه نوردی 1 ساعته میکردیم . بالای کوه پای قلعه رسیدیم. برای ورود به قلعه باید از صخره ها بالا میرفتیم که به خاطر لغزنده بودن صخره ها آقای حمیدی صلاح ندونست . بعد از بازدید برگشتیم به روستا و سوار ماشین ها شدیم .تقریبا ساعت 4 بود اما یه برنامه دیگه هنوز مونده بود ؟ اگه قله میرفتیم به نظر شما راحت تر نبود ؟
از وانا که برگشتیم تو جاده هراز تو یه فرعی پیچیدیم و 300 متر حدودا از جاده بالا رفتیم و ماشین ها رو پارک کردیم . توی کوهی که میدیدیم یه عالمه سوراخ وجود داشت. 200 متری کوه رو بالا رفتیم تا به سوراخها رسیدیم. این سوراخها اتاقهایی بود در چند طبقه که همه به همدیگه راه داشت ! خیلی خیلی قشنگ و ترسناک بود. آقای حمیدی نمیدونست اینجا اسم خاصی هم داره یا نه اما میگفت تا 60 یا 70 سال قبل اینجا سکونت بوده .
برنامه تمام بود دیگه چون خورشید تقریبا رفته بود! و همه جا تاریک شده بود. به خاطر دقت نظر آقای حمیدی یه صعود غیرمنطقی تبدیل شده بود به یه گل گشت متنوع و مفید که خاطره اون هیچ وقت از ذهن هیچکدوم ما بیرون نمیره. دستش درد نکنه . فقط صد حیف که دوربین من تهران نبود تا از این برنامه یادگاریهای درست و حسابی بردارم . به خصوص از آبگرم شاه عباسی .

.عکسها هم همه از دوربین موبایل بچه هاست . به خاطر کیفیت و کادر بندی نامناسب هم معذرت
از آبگرم شاه عباسی عکسی نداشتم که بذارم . بازم معذرت
راستی برنامه چین کلاغ رو یه چون موبایلم خراب بود نتونستم عکاسها رو تو کامپیوتر بریزم و گزارش اون رو
!بهتون بدم. معذرت بازم بازم

Friday, February 23, 2007

جمعه 27 بهمن 85 - قلعه دختر

قلعه دختر درست روی آخرین قله در عکس

جمعه هفته قبل رفتیم قلعه دختر . کوهی با ارتفاع 3180 متر با قلعه ای نیمه مخروبه به همین نام در روی قله متعلق به دوره ساسانی ،مکانی برای روشن کردن آتش در زمان قدیم که دو کاربرد براش در نظر گرفتن آتشکده یا محلی برای دادن علامت با دود به فواصل خیلی دور کهاختلاف نظر وجود داره که کدوم درست تره . اسم اصلی اون هم قزل ماما یعنی قصر دخترک هستش که از سنگ ساروج ساخته شده .9 نفر افراد تیم بودیم که ساعت 6:30 از روستای آهار حرکت کردیم و ساعت 1 روی قله بودیم .
روستای آهار در اوایل طلوع آفتاب
خیلی خوب وعالی ، هوای آفتابی و بودن باد.زیبایی طبیعت بود که بچه ها میبلعیدن ! جای همتون خالی .
ساعت دوازده ظهر یه صدای مهیب و خوفناکی مثل انفجار شنیدیم. صدای بهمن ! اما خود بهمن تو دید ما نبود و ندیدیمش. روی قله که بودیم در سمت غرب ما روستای بزرگ شهرستانک قرار داشت . خیلی بهمون نزدیک بویدم شاید حدود یک ساعت
هوای ابری روی قله توچال در جنوب قلعه دختر
جاده ای از آهار به شهرستانک کشیده شده که هنوز نیمه کارست و رفت آمدی توش نمیشه و خاکی هستش.این جاده در تمامی طول مسیر زیر کوه با ما میومد . درست زیر قله گردنه آهار بشم قرار داره . ما هم از قله اومدیم پایین روی این گردنه واز اینجا از طریق جاده برگشتیم به سمت آهار . حدود 1 ساعت بعد به یه برکه آب با چند درخت بزرگ رسیدیم که چشمه ای در کنار ، برکه اون روپر می کرد .
چشمه آب در پایین جاده در کنار یه برکه
ما هم رفتیم پایین و ناهار رو اونجا خوردیم . جای با صفایی بود و آب چشمه هم گوارا و لذیذ . از سمت آهار اگه جاده رو به سمت شهرستانک بیاید 40 دقیقه ای میرسید . ساعت 5 به آهار رسیدیم و از کوچه پس کوچه های آهار به سمت میدون اصلی می رفتیم که سوارماشینها بشیم. در این کوچه ها هم گاهی انبار علوفه ها رو میدیدیم که بوی معطر و خیل خوبی ازشون میومد واقعا آدم مست میشد. بین خودمون بمونه ، ادم به گاو و گوسفندهایی که میخواستن این علوفه ها رو ببخورن حسودیش میشد !
بازگشت به آهاربه هنگام عصر
آقا برنامه خیلی خوبی بود هم کوهنوردی همایرانشناسی و تاریخی. راستی الان که دارم اینا رو مینویسم جمعه است ، ساعت 1 ظهر ، بچه ها باید روی قله آبک باشن احتمالا . قله آبک رو از طریق روستای میگونرفتن . من چون این هفته یکم خسته بودم و یکم هم بی پول شده بودم از شما چه پنهون نرفتم ، به جاش با رضا سجادی رفتم یکی از کوههاینزدیک خونمون رو که رضا بلد بود صعود کردیم البته دیروز یعنی پنج شنبه . واقعا کوه خوشگلی بود به اسم چین کلاغ .گزارش اون رو تا اواسط هفته می نویسم براتون .

قلعه دختر درست روی آخرین قله در عکس

جمعه هفته قبل رفتیم قلعه دختر . کوهی با ارتفاع 3180 متر با قلعه ای نیمه مخروبه به همین نام در روی قله متعلق به دوره ساسانی ،مکانی برای روشن کردن آتش در زمان قدیم که دو کاربرد براش در نظر گرفتن آتشکده یا محلی برای دادن علامت با دود به فواصل خیلی دور کهاختلاف نظر وجود داره که کدوم درست تره . اسم اصلی اون هم قزل ماما یعنی قصر دخترک هستش که از سنگ ساروج ساخته شده .9 نفر افراد تیم بودیم که ساعت 6:30 از روستای آهار حرکت کردیم و ساعت 1 روی قله بودیم .
روستای آهار در اوایل طلوع آفتاب
خیلی خوب وعالی ، هوای آفتابی و بودن باد.زیبایی طبیعت بود که بچه ها میبلعیدن ! جای همتون خالی . ساعت
دوازده ظهر یه صدای مهیب و خوفناکی مثل انفجار شنیدیم. صدای بهمن ! اما خود بهمن تو دید ما نبود و ندیدیمش. روی قله که بودیم در سمت غرب ما روستای بزرگ شهرستانک قرار داشت . خیلی بهاون نزدیک بویدم شاید حدود یک ساعت
هوای ابری روی قله توچال در جنوب قلعه دختر
جاده ای از آهار به شهرستانک کشیده شده که هنوز نیمه کارست و رفت آمدی توش نمیشه و خاکی هستش.این جاده در تمامی طول مسیر زیر کوه با ما میومد . درست زیر قله گردنه آهار بشم قرار داره . ما هم از قله اومدیم پایین روی این گردنه واز اینجا از طریق جاده برگشتیم به سمت آهار . حدود 1 ساعت بعد به یه برکه آب با چند درخت بزرگ رسیدیم که چشمه ای در کنار ، برکه اون روپر می کرد .
چشمه آب در پایین جاده در کنار یه برکه
ما هم رفتیم پایین و ناهار رو اونجا خوردیم . جای با صفایی بود و آب چشمه هم گوارا و لذیذ . از سمت آهار اگه جاده رو به سمت شهرستانک بیاید 40 دقیقه ای میرسید . ساعت 5 به آهار رسیدیم و از کوچه پس کوچه های آهار به سمت میدون اصلی می رفتیم که سوارماشینها بشیم. در این کوچه ها هم گاهی انبار علوفه ها رو میدیدیم که بوی معطر و خیل خوبی ازشون میومد واقعا آدم مست میشد. بین خودمون بمونه ، ادم به گاو و گوسفندهایی که میخواستن این علوفه ها رو ببخورن حسودیش میشد !
بازگشت به آهاربه هنگام عصر
آقا برنامه خیلی خوبی بود هم کوهنوردی همایرانشناسی و تاریخی. راستی الان که دارم اینا رو مینویسم جمعه است ، ساعت 1 ظهر ، بچه ها باید روی قله آبک باشن احتمالا . قله آبک رو از طریق روستای میگونرفتن . من چون این هفته یکم خسته بودم و یکم هم بی پول شده بودم از شما چه پنهون نرفتم ، به جاش با رضا سجادی رفتم یکی از کوههاینزدیک خونمون رو که رضا بلد بود صعود کردیم البته دیروز یعنی پنج شنبه . واقعا کوه خوشگلی بود به اسم چین کلاغ .گزارش اون رو تا اواسط هفته می نویسم براتون .